درسا مشغول نقاشی کردن بود
بابای درسا: خوش بحال دخترم چند تا مدادرنگی داره من کوچولو بودم اینهمه مداد نداشتم
درسا: بابا کجا کوچولو بودی
بابا: خونه خودمون، خونه مامان بزرگ
درسا: من کجا بودم
منو نبردی
بابا: عزیزم شما هم اونجا بودی
درسا: مامان کجا بود؟؟
بابا: مامان هم کوچولو بود اونجا بود
درسا: خوب اگه شما کوچولو بودید کی منو بغل کرده بود
بابا:
خوب من شما رو بغل کرده بود
درسا: شما که کوچولو بودید اگه منو بغل کنید می افتم
بابا: نه عزیزم محکم گرفته بودمت
درسا: بابا دیگه هیچوقت کوچولو نشو باشه





نه عزیزم بچه من شمایید دختر من شمایید و.....