|
درسا ناز مامان و بابا
( بسم الله الرحمن الرحیم وان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین)
| ||
|
دهه محرم شبها با خانم خانما برای مراسم عزاداری بیرون می رفتیم. دیگه یاد گرفته بود خودش می گفت مامان حسین جانم بریم میگفتم برو به بابا بگو بعد به بابایی اش میگفت بابا حسین جانم بریم. آمادس( یعنی من آماده ام) هر نوشته ای روی ماشینها می دید میگفت حسین جانم پرچم و دمام میخواست. [ دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱:٥٩ ب.ظ ] [ ]
|
![]() ![]() | |
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||