درسا ناز مامان و بابا
( بسم الله الرحمن الرحیم وان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین) 
قالب وبلاگ
نويسندگان

سلام به همه دوستان

امیدوارم همگی خوب باشید و روزهای خوبی رو از سال جدید گذرونده باشید. لبخند

به دلیل مشکلاتی که در بلاگفا پیش اومده( ازجمله تغییر قالب و بازنشدن عکسها و..) فعلاً تصمیم گرفتیم توی پرشین بلاگ هم وبلاگ درسا خانم رو فعال کنیم تا بعد... .

تعطیلات عید امسال رو تصمیم گرفتیم به مسافرت بریم و اول از همه از خونه مامان و بابای مامان درسا شروع کردیم. جای همه تون خالی.

28 ام اسفند به کرمانشاه رفتیم. فردای اون روز خانم خانما گلو درد و سرفه های شدید و...  . پیش دکتر بردیمش گفت حساسیته. براش آمپول و شربت نوشت نسخه رو که می نوشت درسا با اون صدای نازش گفت  عمه. من و باباش کلی ذوق کردیم خانم دکتر هم بهش نگاه کرد و خندید. بعد هم موقع خداحافظی خانم بای بای کرد و برگشتیم.

آره اینطوری شد که اول سالی درسا نازی زیاد سرحال نبود و موقع تحویل سال هم هر کاری کردیم کنار سفره هفت سین بخنده نشد که نشدناراحت عکس های پایین رو ببینید.

اما بعد از تحویل سال وقتی دید همه دارن تلفن میزنن به یکدیگه و با هم حرف می زنن گوشی مامانی رو گرفته بود و از این ور به اون ور الو الو میکرد و با خودش حرف میزد. به من زنگ بزن

( یه پروژه که مدتی بود مامانی رو در گیر کرده بود این بود که باید دست خانم رو می گرفت و هرجا ایشون میگفتن با هاشون همراه می شد و به جز مامان با هیچکس دیگه راه نمی رفت ..متفکر اینقد راه میرفت که مامانی از پا می افتاد ولی خانم گل حاضر به توقف نمی شد.) 

 

 

 

[ سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

RSS Feed